الشيخ رسول جعفريان

784

رسائل حجابيه (فارسى)

امزجه مدّتش متفاوت است . لك‌هاى مسطح و سفيدى كه كمى هم دردناك است در سطح داخلى لب‌ها و كناره روى او ظاهر مىشود ؛ و اين لك‌ها خطرناك است و در اين ضمن ممكن است دانه‌هاى قرمز و برجسته‌اى كه با فشار معدوم نمىشود ، در سطح جلد بدن تشكيل شود و گلو دردناك و متورّم و صدا گرفته شود و مبتلا به درد استخوان‌ها و درد سر شديد مىشود ، و به غذا ميل نمىكند و از كار و كسب باز مىماند ؛ و بسا باشد اگر استكان چايى و يا ظرف آب و غذاى او و يا چوب چپق و سيگار و نى قليانش را ديگرى استعمال كند در مأكول و مشروبش ، فورا مبتلا خواهد شد ؛ و اگر زن باشد و مبتلا به اين مرض شود ، طفلى را هرگاه شير دهد ، آن طفل بىگناه هم به ناخوشى كوفت مبتلا شود و بالاخره مبالغ زيادى بايد صرف كند . آيا خوب شود و يا نه ؛ و اين اقلّ مفسدهء كشف حجاب است . در خلال صحبت بىبى عين الحيات ، ناله و شيون فرنگيس خانم بلند شد و شروع كرد لطمه به صورت زدن ؛ به طريقى كه همه متوحّش شدند . بىبى سبب و موجب سؤال كرد . گفت : شما را به خدا دست از دلم برداريد كه روزگار خود را سياه و زندگانى خود را تباه نمودم . ما را چنان گمان بود درس خوانده‌ايم و چيزى فهميده‌ايم ! شما كه مدرسه نرفته‌ايد ، چنين داراى كمالات و عالم به تمام خصوصيات امراض مقاربتى و غيره و به حمد اللّه عصمت و ناموس خود ؛ و دخترهاى خود را هم حفظ فرموديد . ولى ما سه نفر خواهر بدبخت كه سال‌ها در مدرسهء رشت درس خوانده‌ايم و با هر نرّه‌خوكى نشست و برخاست نموده‌ايم ، تاكنون امراض مقاربتى را به اين خوبى تشخيص نمىداديم . و عجب در اين است ، نزديك چهار سال با كم‌وبيش است ، ما سه خواهر مبتلا هستيم و دكترى نمانده كه عورت ما را دستمالى نكرده باشد براى انجيكسيون كردن و نديده باشد به اسم معاينهء طبّى ؛ بالاخره همه جوره هتك شرافت و ناموس از ما شده و هنوز نتيجه‌اى نديده‌ايم از اين معالجات جز آن‌كه دكترهاى بىشرف و بىعفّت دست خائن خود را به همه جاى ما آشنا نموده‌اند ؛ و بقيهء مطالب ناگفته بماند ، بهتر است ؛ و اين علامات كه فرموديد ، همه در ما سه خواهر موجود است . و موجب اين مرض اين شد كه روزى عبور كرديم در مقابل يكى از سينماهاى رشت . گفتند امشب در اين سينما رقّاصه‌اى از كرمانشاهان آمده و رقص او تماشايى و كم‌نظير است . من آن شب رفتم در آن سينما . جوانى هم آمد نزد من نشست . كم‌كم با من رفيق شد ؛ اظهار علاقه و دوستى زيادى با من نمود و بالاخره تا يك هفته هر شب مرا به منزل خود مىبرد . بعد از او مبتلا به اين مرض شدم . خواهرم پاريس هم در بندر پهلوى با چند نفر جوان دوست و هم عنان شد ؛ لباس شناورى براى خود فراهم نموده باهم يك روز رفتند جهت شنا نمودن ؛ هرچه بايد به سرش آيد ، همان روز آمد . خواهر ديگرم هم كيوان اتفاقا يكى از دوستان هم‌كلاسى او در مدرسه به قصد تفرّج در ايام تعطيل كه